تبليغاتX
حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ
سرباز ولایت
سرباز ولایت - خوش آمدید





+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 21:6  توسط علیرضا نودهی  | 
سبزوار - آرامگاه اسرار
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 خرداد1390ساعت 1:43  توسط علیرضا نودهی  | 

حجاب زیبایی است - سرباز ولایت

حجاب زیبایی است - سرباز ولایت

حجاب زیبایی است - سرباز ولایت

حجاب زیبایی است - سرباز ولایت

حجاب زیبایی است - سرباز ولایت

حجاب زیبایی است - سرباز ولایت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 خرداد1390ساعت 18:57  توسط علیرضا نودهی  | 

مصطفی همدانی در خبرآنلاین نوشت:استاد قرائتی - سرباز ولایت

همایش ۲۸ اردیبهشت امسال بنام اخلاق وکالت حاشیه هایی به همراه داشت و در دل این حاشیه ها زخمها و دردهایی از جامعه وکالت سرباز کرد که تاکنون بسته مانده بود و یا بهانه ای برای ابراز نداشت. آقای قرائتی در باب اخلاق وکالت مطالبی را عنوان کردند که شاید همگان سواد آنرا داشتیم و حتی به دیگران از باب معروف امر می نمودیم اما چنانکه خود نیز واقفید کلام نافذ آن خطیب محترم با جملات شیرینشان به گونه ای است که بر مخاطب دلنشین تر می نماید. شاید این جنجالها (ونه بهانه جویی ها) با پخش کامل سخنان ایشان از رسانه سیما فروکش کند. ایشان در کلامشان به هیچ وجه از نشانه کفر دانستن استفاده کنندگان کراوات سخن نگفتند که صرفاً به بی خاصیتی آن اشاره داشتند اما عباراتی از قبیل "جوری در مذمت کراوات صحبت می شود که گویی ، کت و شلوار ، ریشه ایرانی دارد! مگر نه این است که علاوه بر کت و شلوار ، پیراهنی که دهه هاست مردان ایرانی بر تن می کنند، معروف به یقه انگلیسی است ؛ همان یقه انگلیسی ای که نظام جمهوری اسلامی و حزب اللهیان ، ۳۳ سال است آن را روی شلوار می اندازند و دکمه را تا آخر می بندند تا گلویشان ورم کند! ضمنا اگر کراوات ، غیر قانونی ( جرم ) است، چرا هیات های خارجی می آیند ایران با کراوات و اسکورت می شوند و با آنها مذاکره و قرارداد امضا می شود ؟ حال آنکه زنان خارجی ( دارای سمتهای سیاسی ) که می آیند ایران ، مجبورشان می کنند که روسری بر سر کنند . اصلا چرا در سینماها ، فیلمهای ایرانی نمایش داده می شود که مردان کراوات زده اند ؟"

و یا:

"اگر کراوات را مظهر بی دینی و خروج از اسلام تلقی کنیم در آن صورت باید در روابط خود با بسیاری از کشورها ی دوست و هم پیمان مجاور مانند عراق ، سوریه ، ترکیه ، افغانستان و حتی فلسطین و لبنان تجدید نظرکنیم ."

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 خرداد1390ساعت 18:19  توسط علیرضا نودهی  | 

حسین صفار هرندی در جلسه هفتگی انصار حزب الله از ابطال سحر جن گیر دستگیر شده خبر داد. 

به گزارش خبرنگار جهان، حسین صفار هرندی که عصر دیروز در جلسه هفتگی انصار حزب الله سخن می گفت، در بخشی از صحبت های خود به جن گیر دستگیر شده توسط نیروهای امنیتی اشاره کرد و گفت: این شخص برخی قدرت های شیطانی محدود را از طریق اهانت به مقدسات و اقداماتی مانند لگد زدن به قرآن به دست آورده بود.

وی افزود: این شخص حتی در مواجهه با بازجویان نیز از طریق همین قدرت های محدود خود منجر به اتفاقاتی نظیر سردرد در بازجویان می شد که البته نیروهای امنیتی نیز با تلاوت قرآن کریم که باطل السحر محسوب می شود با اقدامات ایذایی وی مقابله کرده و در ادامه از او بازجویی به عمل آورده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 خرداد1390ساعت 0:9  توسط علیرضا نودهی  | 

به گزارش برنا محققان ایتالیایی دریافتند که شیر خر در کاهش وزن اضافه و نیز برای قلب بسیار مفید است.

این تحقیقات که توسط گروهی ازدانشمندان دانشگاه ناپولی ایتالیا انجام شده است، نشان می دهد که شیر خر به دلیل داشتن مقدار زیادی امگا ۳ و کلسیوم که برای قلب انسان بسیار مفید هستند،در کاهش وزن انسان بسیار موثر است.

این بررسی ها نشان می دهد که مصرف روزانه این شیر باعث حفظ انرژی و در نتیجه آن نشاط انسان می شود.

اتحادیه کشاورزان ایتالیا در این باره گفت: یکی از جدیدترین مواد غذایی در صنعت تولید بستنی این کشور بستنی هایی از شیر خر است که تولید، عرضه و مصرف آن در مزارع این کشور به طور مستقیم انجام می شود.

در ادامه این گزارش آمده است که پیش بینی می شود مردم این کشور در سال جاری حدود ۲میلیارد یورو برای خرید این نوع بستنی هزینه کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 خرداد1390ساعت 23:42  توسط علیرضا نودهی  | 

_ فرمانداری محترم شهرستان سبزوار ( معاونت محترم سیاسی)

سلام علیکم

به استحضار می رساند همان گونه که مستحضرید باغ ملی سبزوار از قدیم الایام محل تردد عابران و مسافران بسیاری بوده است و در همه حال مردم عادی بسیاری خواستار استفاده از این مکان عمومی و فضای سبز بوده اند

خدمتتان معروض می دارد علاوه بر این ها این مکان محل تردد تعداد زیادی از کارمندان خانم و آقای اداراتی است که این مکان را احاطه نموده است .

تمام مقدمات بالا به جهت در خواست استمداد و اندیشیدن راه چاره ای است برای یک جلوه ی نازیبا و زشت به اسم جوانان بی کار ، شرور و معلوم الحالی که این مکان را پاتوق دائمی خود کرده اند و انواع کارهای خلاف از قبیل : قمار، استعمال و خرید و فروش مواد مخدر( در ملا عام ) و از همه زشت تر مزاحمت هایی که برای بانوان محترمه بدون هیچ ترس و ابایی انجام میدهند .

از شما عزیز گرامی تقاضا داریم چاره ای اندیشیده و برای رفاه خانواده ی خودتان و هم شهری هایتان که از این مکان عمومی برای استراحت و تفریح سالم استفاده می کنند ، این محل را از لوث وجود این افراد پاک نموده و دعای خیر عده ی بسیاری را شامل خود کنید.



                                                                                 والسلام علی عبادالله الصالحین

                                                                                              امضا محفوظ

رونوشت :

1 - فرماندهی محترم نیروی انتظامی شهرستان سبزوار جهت استحضار و بررسی و اقدام لازم

2 - اداره ی اطلاعات شهرستان سبزوار جهت اطلاع و اقدام لازم

3 - فرماندهی محترم ناحیه ی مقومت شهرستان سبزوار جهت استحضار و بررسی و اقدام لازم

4 - امام جمعه ی محترم شهرستان سبزوار جهت اطلاع

5 - خبرنگاران محترم و خبرگزاری های شهرستان سبزوار جهت استحضار و پیگری

6 - دفتر نمایندگان محترم شهرستان سبزوار در مجلس شورای اسلامی جهت اطلاع و پیگیری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اردیبهشت1390ساعت 23:57  توسط علیرضا نودهی  | 

اینها واقعاً ایرانی اند؟ - سرباز ولایت

اینها واقعاً ایرانی اند؟ - سرباز ولایت

اینها واقعاً ایرانی اند؟ - سرباز ولایت

اینها واقعاً ایرانی اند؟ - سرباز ولایت 

این هم تصاویری از مراسم تقدیر از بازیگران اخراجی های ۳

آیا اینها زنده کننده ی یاد شهدا هستند؟ - سرباز ولایت

آیا اینها زنده کننده ی یاد شهدا هستند؟ - سرباز ولایت

آیا اینها زنده کننده ی یاد شهدا هستند؟ - سرباز ولایت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 1:20  توسط علیرضا نودهی  | 
 

آیت الله مکارم شیرازی                                                                                                      

مکارم شیرازی - سرباز ولایتدر تابستان سال گذشته(دهه 60) چند روزی در یکی از شهرستانهای استان خراسان (سبزوار) که شهری است تمیز با مردی دوست داشتنی و با ایمان دعوت داشتم. قبلاً از دوستان در مشهد شنیده بودم که این شهر یکی از پایگاههای مسئله میز گرد و ارتباط با ارواح است و این موضوع در سالهای اخیر در آنجا رونق فراوانی پیدا کرده و به اصطلاح مد شده است. فعالیت طرفداران ارتباط با ارواح و جلسات میز گرد قسمت قابل توجهی از وقت عده ای از اهالی را اشغال نموده است. برای جمعی وسیله سرگرمی و برای عده ای وسیله اطمینان بوجود عالم ماورای حس شده است. من هم علاقه داشتم از فرصت استفاده نموده و از نزدیک وضع این جلسات را ببینم تا بتوانم با بصیرت بیشتری بحثی را که در این زمینه آغاز نموده ام دنبال کنم و خوانندگان این بحثها را در جریان واقعیات بیشتری بگذارم.اعتراف می کنم که حضور در این جلسات برای افراد عادی شاید صحیح نباشد اما برای کسانی که موظف به تحقیق و یا پاسخگویی به دیگران هستند گاهی اوقات جنبه لزوم به خود می گیرد.

همه دوستان می گفتند : این جوان از واردترین و ماهرترین افراد در مسئله ارتباط با ارواح از طریق میز در آن شهرستان است و جوانی با ایمان و مورد اعتماد است. تقریباً ساعت یازده شب را نشان می داد که جوان پشت میز نشست، جلسه به پیشنهاد خود ما، خصوصی بود و فقط چند نفر از دوستان نزدیک حضور داشتند.

چرا این وقت انتخاب شد؟ برای اینکه می گفتند : تجربه ثابت کرده و شاید خود ارواح هم در تماسهایشان خبر داده اند که بهترین وقت برای ارتباط از سر شب تا ساعت ۱۲ و صبح از ساعت ده تا ظهر می باشد و غیر ا ین وقت مناسب نیست و مزاحمت به ارواح است.به هر حال با اینکه در منزل میزگردی موجود بود، جوان ترجیح داد با یک میز کوچک چهارپایه معمولی مستطیل شکل نسبتاً سنگینی تماس بگیرد. او روی صندلی در پشت میز چنان نشست که کاملاً بر میز مسلط بود و هر دو کف دست خود را روی میز گذاشت.

حضار و خود او حمد و سوره ای بعنوان هدیه به ارواح خواندند و سپس چشم خود را به روی میز دوخت همه مراقب او و میز بودیم، جوان با یک سخن جدی آهسته گفت : خواهش می کنم ارتباط بگیرید … خواهش می کنم … (گویا متوجه ارواح خاصی بود) تخته های میز صدای مختصری کرد، جوان با همان سخن گفت : خواهش می کنم قویتر ارتباط بگیرید … ناگاه دو پایه جلو میز که در طرف جوان قرار داشت آهسته از روی زمین به مقدار ۲۰ سانتیمتر بلند شد ! یکی از حضار تصور کرد که پایه های میز بر اثر فشار دست از زمین بلند شده، و جای شک هم بود ! ولی گفتند پایه های میز خود بخود بلند می شود نه بر اثر فشار دست، ولی درست معلوم نشد.

بالاخره این حرکت نشان داد ارتباط برقرار شده است، بنا شد روحی که ارتباط گرفته خود را معرفی کند، طرز معرفی و همچنین طرز دادن پیامها از طرف روح چنین بود که : مدیوم واسطه ارتباط یعنی همان آقای جوان الفبا را از اول می شمرد : الف-ب-پ-ت … در هر حرفی پایه های میز بلند می شد همان حرف بوسیله دو نفر از حضار روی کاغذ ثبت می گردید، و سپس پایه میز با فشار قوی به زمین بر می گشت و حروف الفبا دو مرتبه از اول خوانده می شد و به همین ترتیب با هر حرفی پایه میز همراه آن بلند می شد یادداشت می گردید. به زودی معلوم شد روحی که با ما ارتباط گرفته ب روج ردی یعنی مرحوم آیت اله بروجردی است. تکانهای میز نشان می داد که ایشان پیامی دارند، پیام به همان ترتیب ثبت شد. (نوشته آن جلسه الان پیش من موجود است) پیام عیناً چنین بود :

ق ال ال ل هـ ت ع ال ی ق و ل و ل اال ل هـ ا ل ی ا ل ل هـ ت ف ل هـ و و از وصل این حروف با هم این عبارت درست شد : قال اله تعالی قولو الا اله الا الله تفلحوا

ولی وقتی درست در حروف دقت کردیم دیدیم. اولاً در چند مورد عبارت پیام درست نیست یعنی با حروف این جمله کاملاً تطبیق نمی کند. ثانیاً بعد از واو جمع در عربی تفلحوا می بایست در متن پیام الف باشد که نبود. ثالثاً کلمه تفلحوا با ح نوشته می شود نه هـ که در پیام بود و از مرحوم آیت اله بروجردی که علاوه بر مقام شامخ علمیت در ادبیات ید طولائی داشت بسیار بعید بود که مرتکب چنین اشتباه روشنی بشود.

ولی اشکال اول را نادیده گرفتیم شاید در گرفتن پیام دقت نشده، دومی را هم نادیده گرفتیم چون در تلفظ کلمه جمع الف خوانده نمی شود. و سومی را هم به دلیل اینکه گیرنده پیام قسمت آخر را با القاء گرفت حمل بر این کردیم که اشتباه از خود او بود نه از مرحوم آیت اله بروجردی. همه اینها قابل اغماض بود ولی یک نکته همچنان برای ما مبهم ماند و آن جلمه (قولوا لا اله الا الله تفلحوا) گفتار معروف پیغمبر اکرم (ص) است و باید قال رسول الله گفته شود نه گفتار خدا است که قال الله تعالی گفته شود این اشتباه از روح آیت اله بروجردی قابل اغماض نبود! وی حق می داد که در صحت این ارتباط تردید کنیم . . . بگذرم.

در اینجا از من سوال شد که آیا شما پرسشی از روح آیت اله بروجردی دارید؟

گفتم : البته از ایشان بپرسید که آینده حوزه علمیه قم چه خواهد شد؟

ارتباط برقرار شد و به همان طریق سابق یک جواب کلی آمد که همه از آن مطلع بودیم و توضیح واضح بود. در اینجا چون نمی توانستم تنها بدان جواب کلی قناعت کنم خواهش کردم نشانه ای از ایشان بخواهید، از آن نشانه هائی که میان ما که در حیات آن مرحوم در قم بودیم و ایشان وجود داشته است. نشانه ای که جنبه خصوصی داشته و دیگران از آن مطلع نباشند و ما را مطمئن سازد که ارتباط با روح ایشان صورت گرفته و کاملاً خاطر جمع شویم. متأسفانه در اینجا ارتباط بعلت نامعلومی قطع شد ! و نتوانستیم جواب این سوال را از ایشان بشنویم.

در این هنگام میز مجدداً طبق برنامه سابق به حرکت در آمد معلوم شد ارتباطی برقرار شده سوال شد آیا حضرت آیت اله بروجردی هستند؟ اما میز حرکت نکرد. پس خود را معرفی کنید. به زودی حروف زیر در جواب آمد ! ف ق ی ه …

معلوم شد با روح فقیه سبزواری ارتباط برقرار شده. آن فقیه بدون اینکه سوالی ما کرده باشیم پیامی فرستادند که پیام با همان روش حروفی بود و متن پیام عیناً این بود : خوب بود مجله تان طوری پخش می شد که جوانان تشنه دسترسی بخواندن را داشته باشند. (این پیام هم کلی بود). مجدداً اصرار کردم با روح مرحوم آقای بروجردی تماس گرفته شود و از ایشان نشانه مورد نظر ما را بخواهند. اما متأسفانه ارتباط برقرار نشد! در این اثنا مجدداً میز به حرکت در آمد معلوم شد روح تازه ای با ما ارتباط برقرار ساخته، هنگامی که از او خواستند خود را معرفی کند جواب آمد : ژرژهاکوپیان . . .

می گفتند این مرد در ارتباط های قبلی کراراً آمده است و طبق گواهی خودش یک کشیش مسیحی بوده که در پایان عمر مسلمان از دنیا رفته است و آدم خوب و شایسته ای می باشد او هم پیامی برای ما داد که در یادداشتهای آن جلسه که نزد من موجود است پیام چنین است : م س ی ح ی ت ع ا ق ب ت ش ک س ت م ی خ و ر د یعنی مسیحیت عاقبت شکست می خورد. (اینهم کلی بود)

مجدداً اصرار نمودیم ارتباط با روح مرحوم آقای بروجردی صورت گیرد و نشانه خصوصی خواسته شد. باز هم ارتباط برقرار نشد! جلسه ساعات حساسی را می گذرانید از ما اصرار که نشانه ای که جنبه کلی نداشته باشد گرفته شود تا اطمینان پیدا کنیم و از روح، متأسفانه انکار یعنی حاضر نشد با ما تماس برقرار سازد. در اینجا صحنه عوض شد و جریانات جالبی پیش آمد. اما من همچنان اصرار داشتم با روح مرحوم آیت اله بروجردی رابطه برقرار شود و نشانه بگیرند و بعداً تصریح کردم که این نشانه می تواند به یکی از سه صورت باشد :

1- ایشان یکی از مسائل خصوصی که ما و ایشان از آن مطلع بوده ایم یادآوری فرمایند.

2- ما یک سوال کلی از خدمت ایشان می کنیم ایشان پاسخ آن را به عربی بگویند، زیرا تسلط ایشان بر ادبیات عرب مخصوصاً آشکار بود، به علاوه مدیوم (همان واسطه ارتباط) معتقد بود روح به هر زبانی می تواند جواب دهد بنابراین ما حق داشتیم پاسخ به زبان عربی از روح مرحوم آیت اله بروجردی بخواهیم.

3- من مطلب معینی را در ذهن می گیریم و ایشان ذهن مرا بخوانند (زیرا آنها می گفتند ارواح می توانند ذهن افراد را بخوانند).

و منظور از اینها این بود که بدون تحقیق مطلبی را نپذیریم زیرا نه عقل اجازه می داد چشم و گوش بسته تسلیم شویم، و نه خدا راضی بود. در این هنگام صحنه دیگری پیش آمد و چون من قول داده ام همه چیز را برای شما بنویسم (چه خوب باشد چه بد) جریان را عیناً در اینجا می آورم : میز تکان به اصطلاح سختی خورد، پیدا بود روح دیگری رابطه برقرار ساخته اما روح چه کسی بود معلوم نبود. بزودی معلوم شد این روح ناشناس پیام مفصلی دارد که می خواهد بطریق القاء ادا کند نه بطریق حرکت میز.

بلافاصله مدیوم ورقه کاغذ و خودکاری طلب کرده و سپس به نقطه نامعلومی چشم دوخت و گفت : خواهش می کنم بفرمائید، بفرمائید سپس شروع به نوشتن کرد گویا کسی به او دیکته می کرد و می نوشت! روح ناشناس به این وسیله پیام تند و خشنی به شرح زیر برای من فرستاد. چگونه می اندیشی درباره ما ناصر شیرازی؟ در حالی که خود ملبس به لباس روحانیت هستی! آیا انکار می کنی وجود روح را ؟ . . . و یا ارتباط با ارواح را؟! اشتباه نکنید که این وسیله تنها ارتباط و تماس است نه احضار! . . . خود دانایی به اینکه احضار روح احتیاج به ریاضت دارد، و عده معدودی مشکر (مرتاضان هند) قادر به انجام آنند . . .

پس بفکر آزمایش و امتحان نباش! نمی گویم که در بست بپذیرید . . . آنچه را که نمی دانید تحقیق کنید و مطالعه نمائید کتب بزرگان و پیشوایان دینتان را که صحبت کرده اند از وجود ارواح و اینکه ارتباط می گیرند با شما زندگان بدینوسیله و در هیمن جا ارتباط قطع شد!

من ابتدا از گفتار ضد و نقیض این روح، جسور و عصبانی و وصله ای که ناطق به ما چسبانید در شگفت شدم! دیدم از یک طرف می گوید : در بست نپذیرید و آنچه را نمی دانید تحقیق کنید و از طرف دیگر می گوید : بفکر آزمایش و امتحان نباش! در حیرت بودم کدامیک را قبول کنم. وانگهی این چه وصله ناجوری بود که به ما چسبانید و مرا فحش کاری کرد، من که نه منکر روح بودم و نه منکر ارتباط با ارواح من در صدد تحقیق در راه بساط میزگرد و راز و ارتباطی که از این طریق مدعی هستند بودم، بعلاوه کتب بزرگان دین را هم خیلی بیش از این آقایان مطالعه کرده بودم.

از شما چه پنهان که از توپ و تشر روح ناشناس من هم از میدان در نرفتم. بلکه بعد به آقایان مدیومها که در آن شهر بودند می گفتم از این به بعد ارتباطهائی را که خواهید برای ما با ارواح بگیرید دو شرط دیگر هم دارد.

اولاً برای من با روحهای عصبانی ارتباط نگیرید.

ثانیاً با آنها شرط کنید ما را فحش کاری نکنند.

خلاصه از این بحث که ادامه دارد و از حوصله روش ما خارج است معلوم می شود که امروز این کارها تو خالی است و عوام فریبیها می کنند. زیرا خود استاد در انتهای این بحث می نگارند. چرا روح آیت اله بروجردی با آن همه اصرار و خواهش ما از دادن یک نشانه جزئی و حتی از برقرار ساختن ارتباط مجدد خودداری نمود؟ چرا این مدیومها در بزنگاهها طفره می روند؟ چرا آخر سر حالشان بهم می خورد؟

اینها سوالاتی بود که پاسخی برای آن نیافتم . . . و قضاوت آن به عده خود شما

یکی از عوامل تقویت عقیده به تناسخ ارواح است، چه اینکه اصحاب میزگرد و امثال آنها اقرارهائی بزغم خودشان از ارواح دائر به تکرار و عود ارواح می گیرند و فتح این باب سبب هرج و مرج در عقاید و افکار خواهد بود، چه اینکه عده ای ساده لوح یا سودجو، و یا مبتلا به بیماریهای روانی هر شب کنار میز می نیشینند، و اقرار تازه ای بوسیله یک روح فوق العاده عالی و بلند پایه!!

درباره خوبی و بدی افراد، و حتی صحت و فساد عقاید پیروان این مذهب و آن مذهب (و چه بسا مذاهب باطله فرق گمراه) ادعاء می کنند. آیا اگر ما در این باره سکوت می کردیم و جمعی که مطالعات مذهبی و علمی محدودی دارند به اشتباه می افتادند عمل خلافی هم از نظر دینی و هم از نظر انسانی انجام داده بودیم.
منبع:کتاب ارتباط با ارواح
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 0:10  توسط علیرضا نودهی  | 

سيد نعمت الله جزائري در « انوار نعمانيه » درباره مناظره اي که بين مرحوم شيخ بهاء و عالمي از علماء اهل سنت که اعلم علماء مصر بود واقع شد نوشته است:


شيخ بهاء چون سفر مکه کرد چهار سال سفرش طول کشيد و دو سال در مصر ماند و ميان شيخ و آن عالم دوستي بود. شيخ به آن عالم اعلام نموده بود که من بر مذهب عامه و اهل سنت هستم.

روزي آن عالم به شيخ گفت که اين طائفه رافضه که در نزد شما هستند در باب شيخين چه مي گويند؟ شيخ بهائي فرمود: که آنها دو حديث براي من ذکر نمودند که من از جواب آنها عاجز ماندم.

آن عالم سني پرسيد که آن دو حديث کدام است؟ شيخ فرمود : مي گويند که مسلم در صحيح خود روايت مي کند که پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود هر که فاطمه را اذيت و آزار برساند پس به تحقيق که مرا آزار کرده و هر که مرا اذيت کند خدا را اذيت کرده وهر که خدا را اذيت کند کافر است. و نيز مسلم در همان کتاب پس از پنج ورق روايت کرده که فاطمه عليها السلام از دنيا رفت و حال آنکه بر ابي بکر و عمر خشمناک بود.

پس من نتوانستم جواب اين دو حديث را بدهم و شيخين را تبرئه کنم . عالم سني به شيخ گفت : من ميروم آن کتاب را مطالعه مي کنم و آن دو حديث را مي بينم تا جوابش را هم براي شما بياورم. رفت و فرداي آن روز به نزد شيخ آمد عرض کرد: من نگفتم که اين رافضه هميشه به ما تهمت مي بندند و در نقل حديث دروغ مي گويند .

من رفتم ديشب کتاب صحيح مسلم را مطالعه کردم ديدم فاصله ي حديث اول با حديث دوم بيشتر از پنج ورق است!!!!!


منبع : قصص العلماء صفحه ۲۲۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 فروردین1390ساعت 21:39  توسط علیرضا نودهی  |